رو به تعالی

برای رفتن فکری بکنیم


یک روز وقتی
از زیر سایه های ملایم خوشبختی
پرسه زنان
به خانه برمیگشتیم
از زیر سایه های مرتب مصنوعی
مردان ارشیتکت را دیدم
در صف کراوات
چرت میزدند
ماندن چقدر حقارت اور است
وقتی که عزم تو ماندن باشد
حتی روز
پنجره ها به سمت تاریکی
باز میشوند
اگر بتوانی موقع رسیدن را درک کنی
برای رفتن
همیشه فرصت هست
این دریچه را باز کن
چه همهمه ای می اید
گویا
مرغ و متکا توزیع میکنند
اینها که در صف ایستاده اند
به خوردن و خوابیدن معتادند
وقتی بهانه ای
برای بودن نداشته باشی
در صف ایستادن
خود بهانه میشود
و برای زدودن خستگی بعداز صف
ورق زدن
یک کلکسیون تمبر
چقدر به نظرت جالب میاید
امروز
در روزنامه خواندم
ته سیگارهای چرچیل را
به قیمت گزافی فروخته اند
اه خدایا
ادم برای سقوط
چه شتابی دارد
دیروز در باغ وحش
شمپانزه ای دیدم
که به نظریه داروین
فکر میکرد
چگونه میتوان
با این همه تفاوت
بی تفاوت ماند؟
پشت این حصار
چه سیاهی عظیمی خوابیده است
به دلم گفتم:برگرد برای رفتن فکری بکنیم

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۱٤ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ توسط صانع نظرات () |

سجاده ام کجاست
می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم
این دل گرفتگی مداوم شاید،
تأثیر سایه ی من است،
که این سان گستاخ و سنگوار
بین خدا و دلم ایستاده ام.
سجاده ام کجاست؟
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۱٤ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط صانع نظرات () |

گذشت ایام باورهای خام من

گذشت آن روزگار و دگر شد روزگار من

از آن روزی که گفتم دوستت دارم

مردد من میان زندگی و کوی با تو عشق ورزیدن

ناز،

پیکار شاید،

ناباورانه تیر معشوق است این گونه خصلت

چه بی پروا تو با من در جفا کاری ندانم چیست،

باکم نیست

ندارم باک از هجرت هات و دوری هات

نظر کن بر من این گونه استاده ، نظر کن

تورا خواهم، تورا خواهم نه چون پروانه ام باشی

تو را چون شمع محفل سوز می خواهم

تورا پیوسته می خواهم که چون پروانه در کویت

بسوزم روز و شب هر روز

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۱٤ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط صانع نظرات () |

بیا بگذار پیمان ها

که می خوردم

شکستم من،

که مِی خوردم

بیا بگذار ساغرها، به وقت است این شکستن ها

بیا بر دار که حلاجی ز سر گیریم چو بر داری

بکن شادم، از این مستی و شیدایی

سخن خیزد از این مستی

بگویم راز خود با تو،

چو پیمانی که بشکستم

قدح گونه ز دست افتاد

ندانستم که با نازت،

ز دلتنگی به تنگ آیم.

سوار شبروی مستور،

کلام ناطق و جاوید

مکن بر من جفا زین بیش – مبر بر من گمانی بیش

که عاشق چون من مجنون

شود همدم به ساغر و پیمان ها

به صبح و شب نشستن ها

به زاری ها و مستی ها

دوای مرد مخموری که سر تا پا به دام افتاد

نهایت دیدن رویت

اگر هم لحظه ی آخر

زعمر کوته عاشق.

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۱٤ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط صانع نظرات () |

 

ای خدا چون تو را بخوانم دعای مرا اجابت فرما و هرگاه ترا ندا کنم ، ندایم بشنو ...
و چون با تو مناجات کنم بحالم توجه فرما که من بسوی تو گریخته ام و در حضور حضرتت ایستاده در حالی که بدرگاهت بحال پریشانی تضرع و زاری می کنم و به آنچه نزد تست چشم امید دارم ...
و تو از دلم آگاهی و حاجتم را می دانی و ضمیر مرا می شناسی و هیچ امری از امور دنیا و آخرت من بر تو پنهان نیست و آنچه می خواهم به زبان اظهار کنم و از حوائجم سخن گویم و آنچه برای حسن عاقبتم به تو امید دارم ، همه را میدانی ...
...
ای خدا اگر من لایق رحمتت نیستم تو لایقی که بر من از فضل و کرم بی پایانت جود و بخشش کنی ...
ای خدای من اکنون در حضور تو ایستاده ام و حسن توکلم بر تو بَرَم ، سایهء لطف انداخته و آنچه از کَرَم و احسان ترا شایسته است با من آورده ای ، عفو و آمرزشت مرا فرا گرفته است ...
ای خدا اگر تو مرا عفو کنی ، که از تو سزاوارتر به عفو است و اگر اجلم نزدیک شد و عمل صالحم مرا به تو نزدیک نکرد من هم اقرار به گناهانم را وسیلهء عفوت قرار داده ام ...
خدایا من در توجهم به نفس خود بر خویش ستم کردم پس ای وای بر نفس من اگر تو او را نیامرزی ...
ای خدا چنانکه لطف و احسانت در تمام مدت زندگی شامل حالم بود پس در مرگ مرا از احسانت محروم مساز و حال آنکه تو تمام عمر با من جز نیکی و احسان نکردی ...
ای خدا با من آن کن که تو را شاید ' نه آنچه مرا باید ' ...
...
ای خدا تو در دار دنیا گناهانم را از تمام خلق پنهان داشتی و من در آخرت به ستاریت از دنیا محتاج ترم و چون لطف کردی و گناهانم را بر هیچ بنده صالحی آشکار نکردی پس روز قیامت هم مرا رسوا در حضور جمیع خلایق مگردان ...
خدایا جود و بخششت بساط آرزوی مرا گسترده و عفو تو بهتر از عمل من است ، ای خدا پس آن روزی که میان بندگانت حکم می کنی آن رو مرا بلقاء خود شاد گردان ...
ای خدا من چون کسی به درگاهت عذر می خواهم که به قبول عذر سخت محتاج است پس عذرم بپذیر ، ای کریم ترین کسی که گنهکاران از او معذرت می طلبند ...
ای خدا حاجتم را رد مکن و دست طمعم را از درگاهت محروم برمگردان و امید آرزویم از لطف و کرمت منقطع مساز ...
ای خدا اگر تو ارادهء خواری من داشتی به هدیه و احسانت سرافرازم نمی کردی و اگر می خواستی مرا رسوا سازی در دنیا معافم نمی فرمودی ، ای خدای من هرگز به تو این گمان نمی برم که حاجتی که به تو دارم و عمرم را در طلبش فانی کردم باز روا نسازی ...
...
ای خدا اگر مرا به جرمم مواخذه کنی تو را به عفوت مواخذه می کنم و اگر مرا به گناهانم بازخواست کنی تو را به مغفرتت بازخواست کنم ...
...
ای نزدیکی که هرگز دور از آنکه فریضه تُست نمیشوی ، ای با جود و کرمی که هرگز بخل بر آنکه امید احسانت دارد نمی کنی ...
ای خدا به من دلی عطا کن که مشتاق مقام قرب تو باشد و زبانی که سخن صدقش به سوی تو بالا رود ...
...
ای خدا مرا از آنان قرار ده که چون او را ندا کنی تو را اجابت می کند و چون به او متوجه شوی از تجلی جلال و عظمتت مدهوش میگردد پس تو با او در باطن راز می گوئی و او به عیان به کار تو مشغول است

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٦ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط صانع نظرات () |

درون سینه ام دردیست خونبار                                        که همچون گریه می گیرد گلویم                                     غمی آشفته  دردی گریه آلود                                        نمی دانم چه می خواهم بگویم

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٦ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط صانع نظرات () |

     خدایا       به من زیستنی عطا کن                                 که در لحظه مر  بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته        است                                                                              حسرت نخورم                        ومردنی عطا کن 

                                            که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

                                                  دکتر شریعتی
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۱ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط صانع نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت

كدهای جاوا وبلاگ




اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان